سديد الدين محمد عوفى

335

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

چون خورشيد منير « 1 » بر فلك مستدير ارتفاع يافت آن جوان سوار « 2 » را ديدم كه چون باد بىقرار و چون آتش پرشرار دررسيد « 3 » . من از شتر فرو « 4 » - آمدم و زانوى شتر ببستم و تير بر « 5 » كمان نهادم . جوان گفت كه « 6 » عقال از پاى شتر بردار و كمان از دست بنه تا سر خود را بباد ندهى . من گفتم : بدان كه باعث و محرض مرا « 7 » بدين جرأت فقر افكند « 8 » و اين ساعت دست از جان « 9 » بداشته‌ام « 10 » و تير در كمان نهاده‌ام « 11 » و هركس كه اميد از حيات منقطع گرداند « 12 » دلير بود . جوان گفت كه بر قوهء خود اعتماد دارى « 13 » و اين جرأت بدان‌سبب مىكنى . گفتم : در تيراندازى از اقران بر سر آمده‌ام « 14 » و اگر خواهى امتحان فرماى . پس او هدفى معين كرد ، چهار تير بر آن هدف انداختم چنان كه هيچ خطايى « 15 » نرفت . جوان گفت : مهارت تو در تير انداختن « 16 » معلوم شد اما چون قدحى شير در وثاق ما نوشيده‌اى و انگشت بر نمك ما زده‌اى ازين نوع هرگز « 17 » به معاملت « 18 » جوانمردان « 19 » نسبت ندارد ! آن شتران را به جايگاه خود بازبر « 20 » تا من غم كار تو بخورم و بر تو هيچ تعرض نرسانم و در حق تو احسان واحب دارم . گفتم : نام و نسب خود و از آن آن پير بازران ، باشد كه مرا بر تو وثوقى افتد . گفت : بدان كه مرا زيد الخيل « 21 » خوانند و آن پير را مهلل « 22 » گويند . چون نام و نسب ايشان معلوم

--> ( 1 ) متن و مپ 2 - منير ( 2 ) متن : سواران ، مج : آن سواران ( 3 ) متن : در - رسيدند ، مج : دررسيده ( 4 ) مج و بنياد : فرود ( 5 ) مپ 2 : در ( 6 ) مج - كه ( 7 ) مج و بنياد : من ( 8 ) مپ 2 : افكنده ، مج : فقر و قلت بود ، بنياد : فقر و قلت و احتياج ( 9 ) متن : جهان ( 10 ) مج : شسته‌ام ( 11 ) مج : نهاده ( 12 ) مج : كرد ( 13 ) متن مكن ( 14 ) مپ 2 : در تيراندازى نظير ندارم ( 15 ) مپ 2 : خطا ، مج : هيچ‌يك خطا ( 16 ) مج و بنياد : تيراندازى ( 17 ) متن : هنر ، مج - هرگز ( 18 ) متن : مجاملت ( 19 ) مج : جوانمردى ( 20 ) مج : بازرسان ( 21 ) متن و مپ 2 : زيد بخيل ، بنياد : زيد الخليل ( 22 ) متن و مپ 2 : مهد